شبیه بودن

شبیه من است

سه شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۲ ب.ظ

هر روز، در این مدت کوتاه بر علاقه‌ام به م افزوده می‌شود. او خیلی شبیه به من است و من خودخواهانه دوستش دارم. به قول به م ما آدمها نارسیست هستیم. حتی به جدایی از میم و بودن با م هم مدام فکر می‌کنم، به بودن حداقلی با او یا هرچه... دلم برای میم و کاری که با او می‌کنم می‌سوزد و حتی این روزها نمی‌توانم نگاهش کنم. در عین حال احساس گناه و بی‌تعهدی دارم. در واقع پر از احساس‌های متناقض‌ هستم. می‌دانم تمام می‌شود، اگرچه نسبت به م کمتر بدبینم‌ام چون خیلی شبیه من است و دلیلی هنوز برای دوست داشتن‌اش جز دوست داشته شدن توسط او ندارم، چون بازهم خیلی شبیه من است.

این چه افتضاحی‌ست در کله‌ی من؟! من که داشتم ترک می‌کردم عشق و نیاز و دوست داشتن و دوست داشته شدن را چرا در مقابل م پاهایم سست شده؟ شاید چون خیلی شبیه من است. آه منِ خودخواه و خودپرست ...

من دوستش دارم اما. جدیت و هوش و خیال‌پردازی‌اش را و اینکه شک دارد و و و 

من دوستش دارم. چرا این گناه است؟ چرا وقتی من تماما با میم هستم بازهم نمی‌توانم از م تماما لذت ببرم؟ خودم را گول می‌زنم؟ کجا کم می گذارم؟ 

من دوستش دارم. فعلا هیچی به کله‌ام فرو نمی‌شود . تا چه شود ....!

  • بزرگمهر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی