شبیه بودن

At the edge of my life

شنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۴۲ ب.ظ

آنچه بیش از هر چیز درد آفرین است محدودیت جهانم است. در تمام بستر‌ها نبودن و کام برنگرفتن از تمامی‌ لب‌ها. جایی که هستم و زمانی که در آنم. 

من آزادی می‌خواهم و تن، این تن، روح من را محصور می‌کند. دلم می‌خواهد در نگاه تمامی مردم شهر بنشینم و خدای‌وار در دل همگان باشم و کام از همگان ستانم و تمام نشوم. دوست دارم با کافکا و سقراط گرفته تا مردان بعد از این بخوابم و تنم را در مجال زندگی گسترده کنم. آخ چه محدودیت وسیعی‌ست مقابل خیالم و من سرشار از میل خواستن و خواسته شدنم. پرهیز دوای حال امثال من است و جزای سزای‌شان.

درد دارد در درونم بالا می‌آید. از نوک انگشتان تا آلت تنا... تا گیج‌گاه. تا من را در خود ببلعد و جانم را حریق برگیرد و بسوزاندم. 

قدر تو به اندازه ی صبر توست …

و رازهایت ، نهفته در صبرهایت 

اصلا تو آمده ای که صبر کنی ! 

(محی الدین ابن عربی

من در آستانه‌ی جانم زندگی می‌کنم.

  • بزرگمهر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی