شبیه بودن

تسلیم

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۲۵ ب.ظ

اعتراف می‌کنم که بلد نیستم با خودم و جهان واژه‌ها و فکرها به تنهایی معاشقه داشته باشم. من ضعیفم و نیاز دارم چیزی من را به شوق آورد. در این مدت که میانه‌ام با م خوب شده دست‌هایم و حال روحی‌ام و و و خوب است . توان درد کشیدن ندارم و این روزها از دردها غافلم. حجاب کشیده میان من و دردهایم. چه کنم خوشم با این زندگی سر سری و باور دارم هیچ نیست اما گریزی هم ندارم. این روزها تسلیم قهر زمانه، لذت‌اش را می‌برم و دردها را دور انداخته‌ام و زندگی می کنم، و چه کنم این را نکنم؟ درد بکشم؟ خفقان بیخ حلقم را بچسبد؟ سکوت کنم نه از رضایت، که از ناچارگی؟ تاب بیاورم برای هیچ؟ تاب ندارم و تن می‌دهم.

تن دادم. 

باور به تسلی و مسکن ندارم، اما درد را به تعویق می‌اندازم . شاید اوضاع جور دیگری بشود. بگذر از من، من آدم مقاومت نبودم و نیستم، من آدم فرار از دردم، دردی که درمانی ندارد، به مسکنی که هیچ نیست و این هیچ بزرگ ....

من در دست باد روانم؟

  • بزرگمهر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی