شبیه بودن

با سقوط کرده‌ها می‌رقصید

سه شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۳ ب.ظ

زن گردن افراشته بود و هر قربانی‌ای را که می‌رسید خوش آمد می‌گفت. دستانش را می‌فشرد و توی گوشش پچ‌پچی می‌کرد و پس از آن بلندش می‌کرد و به رقص وامی‌داشت. سالسا می‌رقصیدند و مست در قربانگاه تن به شهوت یکدیگر می‌سپردند.

دورتر او مبهوت نشسته بود و یکی یکی‌شان را تماشا می‌کرد. چه می‌گفت زن توی گوششان که آن آدم مفلوک زمین‌خورده را به رقص وامی‌داشت؟ خواست سقوط کند و بشنود زمزمه‌ی زن را اما جایگاه او بر عرش کبریایی بود و از سقوط منزه. دل دل کرد و راهی جست. توبه. بنای تازه‌ای که میشد قربانی را بازگردانی و از او بپرسی. توبه را ترویج داد و گروه گروه  از قربانیان آمدند و تا که رسیدند دست در دست سالسا رقصیدند و مست و خراب ولو شدند و هربار یادش رفت که بپرسد آن زن توی گوش‌ات چه گفت که تو را بلند کرد و رقصاند. 

عاقبت تصمیمش را گرفت سقوط کرد، پای کوه زن گردن افراشته به استقبالش رفت، 

عاقبت آمدی.

  • بزرگمهر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی