شبیه بودن

سیاست و من

شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۳۷ ب.ظ

سالهای زیادی‌ست که دور سیاست را خط کشیده‌ام و به کنج خلوت فلسفه خود را چپانده‌ام. هربار از شنیدن خبرهای سیاسی سرباز می‌زنم و هربار از بحث‌های سیاسی طفره رفتم. دلیلش نامیدی نبود اما، که بی مصرفی‌ام بود. اینکه تحلیل درستی ندارم و هیچ کاری هم از من بر نمی‌آید و و و . امروز که آقای سلطانی را دیدم، آن هیبت خمیده‌ی پدرانه‌اش را و جیغ‌های همسرش، حالم از خودم بهم خورد، دلم می‌خواست خودم را بالا بیاورم. از این گندی که هستم تهوع‌ام می‌آید . از این بی‌مصرفی، از این خودم با تمام متعلقاتش. بعد سالها اشک ریختم برای امری سیاسی و دلم خواست کاری بکنم. اما چه‌کار؟ من هیچ وقت جنم آقای سلطانی و خانم ستوده را نداشتم، وقتی میم از ایده‌های سیاسی‌اش می‌گوید دلم خالی می‌شود. من آنقدر ترسو و جان و زندگی دوستم که حاضر نیستم هیچ سهمی را برای کشورم و مردم بدهم. یک خودخواه خیکّی. اما همین خودخواه درد را کمی حس کرد و امید دارد که زنده‌است. واقعا اما چه باید کرد؟ باید کار سیاسی کرد یا در تحصیل علم خود را چپاند؟

هیچ تصمیم و حرفی ندارم. هنوز با تمام این وجود حاضر نیستم پای جان و زندگی‌ام معاوضه کنم.

  • بزرگمهر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی