شبیه بودن

مرا هزار امید هست و هر هزارش هیچ

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۱۹ ب.ظ

مرا هزار امید هست و هر هزارش هیچ.

من بدبخت‌ترین آدمی که می‌شناسم خودم‌ام. حسود، ذلیل، تنها، بی‌چیز، .... من هیچ ندارم و بدرد هیچ چیزی نمی‌خورم و درد از سر و کولم بالا می‌رود. من بدبخت‌ترین آدمی‌ هستم که می‌شناسمش. دلم می‌خواهد با م حرف بزنم، هم غرور و هم پوچی ماجرا مانع است و الا من آدم بدردبخوری نبودم و نیستم. چندصباح دیگر که از سرش بیفتم غمش می‌رود -این غم دلنشین- و من می‌مانم و این زندگی تهی. دلم هم پوچی نمی‌خواهد. به درک بگذار برود وقتی هیچ نبوده و نیست. عوضش زندگی می‌کنم. شاید در این میان درسم را خواندم و تلاش کردم تا به جایی برسم، شاید برسم، شاید رسیدم. 

دردها و رنج‌ها توی تنم می‌لولند. من خسته ام و دلم کمی شادی پیروزی و افتخار می‌خواهد. چجوری‌هاست حال آدمی که هیچ ندارد؟ چرا و به چه امید ادامه می‌دهد؟! 

همه هیچم. سراسر هیچ. و این حفره‌های رنج زیاد شده‌اند، خود زندگی شده‌اند، ای لعنت.

  • بزرگمهر

نظرات  (۱)

بی اغراق با متنت بغض کردم 
مرسی که به گس ترین حالت ممکن، تلخی ها رو نوشتی! 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی