شبیه بودن

سگ افسردگی و پاچه‌ی ما

دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۱۶ ق.ظ

واقعیت این است که افسردگی قدرتمندتر از آن است که از پسش بر بیایم. بی انگیزگی و بی هدفی. دلم می‌خواهد فقط بخوابم و استراحت کنم. هیچ تفریح و خوشی‌ای ارضایم نمی‌کند نمی توانم سر خودم کلاه بگذارم و با کلمات برای خودم هدفی دلنشین بسازم. من افسرده ام و می ‌ترسم به قرص‌هایم بیافزایم. اما باید، اینجور که پیش می‌رود از همه‌ی زندگی مانده ام و درس و کار و قیافه و همه چیز را از دست داده‌ام نمی‌دانم منتظر به دیدن استادم بروم و کلاس‌های امسال، شاید اوضاع کمی بهتر شود. فعلا همین قدر که افسرده ام و بی انگیزه و بی امید و بی انرژی. شده ام مثل قدیم‌ها که تن به کاری نمی‌دادم نشانی از قوی بودن در خودم نمی‌یابم و احساس ضعف دارم. می‌رم قرص بخورم و کمی با خودم فکر کنم و البته درس‌هام عقبه. چرا از او من که ۴ صبح بیدار می‌شد و ساعت به ساعتش برنامه داشت هیچی نمونده! من می‌خوام اون آدم رو برگردونم به خودم. من باید بتونم به افسردگی به این ضعف و این بی انگیزگی غلبه کنم. باید که بتونم، چاره ندارم که بتونم. 

  • بزرگمهر

نظرات  (۱)

حتما می تونی فقط خواستن می خواد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی