شبیه بودن

سگ افسردگی و پاچه‌ی ما - میل به بازگشت

سه شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۵۲ ق.ظ

هر روز کارم این شده که ساعت را خاموش کنم و هزار جور بهانه برای خوابیدن بتراشم و با علم به اینکه دارم سر خودم را کلاه می‌گذارم به خواب بروم و با ترس بیدار شوم و ببینم ساعت چقدر گذشته و من امروزم را هم باز دیر شروع کرده ام و باز با خودم بگویم مهم نیست من به خودم احترام گذاشته ام. و باز همان گول زدن همیشگی و فرار از اینکه من افسرده‌ام و میل دارم که بخوابم و ته نشین شوم در روزها و ساعت‌هایم . 

خسته ام راستش و دلتنگ آن خود قبلی که پر شور بود و پر انرژی و تلاش می‌کرد و لذت می برد از تلاشش و سیر نمیشد و لحظه‌ها را می‌دوید. باید کمی فکر کنم اما کی؟ زمان می دود و من افسرده در خودم فرو رفته ام گویی از ویل درون راهی به بیرون نمی بینم و تنها ذوق نور امیدوار نگهم داشته و البته این راه رسیدنی نیست. 

کاش بخودم بیایم. باید تغییر کنم و باید مانند قبل بشوم. پر تلاش. دلم برای آن خودم تنگ است. من می‌تونم. باید بتونم.

  • بزرگمهر

نظرات  (۱)

سلام

میتونید حتما
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی